تبلیغات

قبل از خواندن این قسمت،به پست معرفی وینکس مراجعه نمایید...

خوب درباره گروه و اعضای وینکس؛

 

خوب همان طور که در معرفی ها خواندید بلوم دختری بامو های قرمز آتشی  و شخصیت اصلی داستان است که با دوستان و هم گروهی هایش در مدرسه آلفا درس میخواند.البته این مدرسه ، مدرسه جادوگری است.در ضمن او تنها کسی است که انچنتیکس را آخر از همه به دست می آورد.


در ضمن خواندید که آنها دارای بسیاری از چیز ها مانند؛پیکسی،love & pet و دوست پسر هستند.

حالا پیکسی چیست؟

 - پیکسی ها موجودات کوچکی هستند که مانند وینکس دارای قدرت اند و میتوانند پرواز کنند بدون اینکه تبدیل به مجیک پجیک بشوند!!!

حالا love & pet چیست؟

 - لاو اند پت،یعنی دوست داشتن حیوانات خانگی کوچک.باز هم آن ها هم دارای قدرت اند اما بسیار کم...

بعضی از آنها میوانند پرواز کنند و بعضی ها نه...اضافه کنم که همه ی اعضای وینکس به جز بلوم داری یک حیوون می باشند ولی بلوم دارای یک خرگوش بازی گوش به نام کیکو و بره ای به نام بل اس و منم نمی دونم چرا بلوم دو تا لاو ان پت دارد؟؟؟! ! !

 

دوست پسرها چی؟؟؟

دوست پسر های آنها هم نیرو دارند و جالب این است که فقط دوست پسرهای وینکس توی یک گروه هستند!!!

اسم گروه آنها را نمیدونم ولی فقط  میدونم که لباس های آنها به یه رنگ آبی پیوسته است...


استلا دختری بامزه و شوخ با موهای زرد رنگ و طلایی که شخصیت دوم و بهترین دوست بلوم است.او هم در مدرسه آلفا درس میخواند و بیشتر وقت ها گوش نمیدهد.او  اولین کسی است که مجیک وینکس را دارد.(در داستان گفته میشود.)


فلورا شخصیت سوم وینکس با موهای قهوه ای روشن است و خیلی هم شوخ نیست بلکه در خیلی مواقع سنگین است. بهترین دوستش آیشا است و گفته میشود که او مانند خواننده مشهور به نام جنیفر لوپز ساخته شده.


موزا هم شخصیت چهارم است.او عاشق موسیقی است و از این کار دل نمیکند او دوست دارد مثل مادرش باشد.(ویدیو این قسمت را میگذارم) موهایش آبی سرمه ای است و بهترین دوستش هم تکنا است.


تکنا دختری با موهای صورتی کوتاه است و زیاد شوخ نیست بلکه جدی است.او هم تکنولوژِی را دوست دارد.بهترین دوستش موزا است و شخصیت پنجم میباشد.


اینم شخصیت آخر لایلا که موهایش قهوه ای پر رنگ است.او دوستش فلورا را دوست دارد.باز هم گفته میشود که او هم مثل دوستش فلورا از روی یک خواننده زن به نام بیونسه ساخته شده است.


داستان آشنایی بلوم با استلا و تشکیل گروه وینکس؛

بلوم دختری زیبا بود که با پدر و مادرش در یک خانه زندگی میکرد.یک روز صبح که از خواب پاشد،صبحانه اش را خورد و با کیکو به دوچرخه سواری رفت.

کیکو در حال خوردن سیب بود و یک دختر بلوم را مسخره کرد ولی بلوم اصلا کاریش نداشت و رفت.کنار یک بوته ی خیلی بزرگ وایساد و داشت به حرف های اون دختری که مسخرش کرده بود فکر میکرد که یکدفعه سیب کیکو از دستش افتاد و اون شروع به داد زدن کرد. بلوم پشت بوته ها رو نگاه کرد و دید یک دختر باموهای طلایی و زردش داشت با یک دیو بزرگ میجنگید.اون استلا بود که به مجیک وینکس تبدیل شده بود و داشت میجنگید که یهو بیهوش شد.

بلوم با همون استعداد هایی که از مدرسه آلفا یاد گرفته بود اومد و با اون دیو جنگید.

وقتی استلا بلند شد دید که بلوم داره ازحال میره ولی باز هم داره باهاش مقابله میکنه. به همین دلیل بلوم رو بلند کرد و بردش و با اسای جادویش اونو از بین میبره.

وقتی بلوم بهوش میاد بلند میشه و اون دوتا شروع میکنن تشکر کردن از همدیگه

بعد با هم دوست میشن و بلوم برای اینکه یه کم جادو رو به اون یاد بده،میرن توی پارک و بلوم چند تا جادو میکنه.بعد استلا ازش میخواد تا این مدرسه رو بهش معرفی کنه تا اونم جادو بدست بیاره.

بعد اونا توی همون مدرسه شروع به درس خواندن میکنن و دوستای زیادی به اسم های فلورا،موزا،تکنا و آیشا پیدا میکنن.

بعد بلوم نظر تشکیل یک گروه رو میده و در آخر با کمک هم وینکس رو انتخاب میکنن.

.

.

.

اینم داستان

بدون منبع کپی نکنی ها !!!